درد دل
☂sara☂ به نام خدایی که اشک را آفرید تا سرزمین عشق اتش نگیرد... 
قالب وبلاگ
عــــــــادت ...!

چه طعمــــ ِ تلخی دارد

وقتی آن را با عشق اشـــتباه بگیری .....

[ یکشنبه 24 دی 1391 ] [ 05:48 ب.ظ ] [ سارا ] [ نظرات ]
شری راماکریشنادر شالیزارهای نزدیک داکشینسوار قدم می زد.درحالی که چند تن ازمریدانش او را همراهی می کردندو استاد با آنهااز حیات روح سخن میگفت. وقتی شاگردان به صحبت های او گوش سپردند،گفتند:«هرگز ندیده ایم که کسی همجون او با ما سخن بگوید!»
یکی از مریدان گفت:«استاد، سالهاست که خدا را عبادت کرده ام واو را بادیدگانی اشکبار خوانده ام.زندگی پاک و ساده ای داشته ام و با بیشترین توان خود به دوست و بیگانه یاری رسانده ام. اما خداهمچنان مانند همیشه دور است.اینک گمان می کنم زمانی را صرف نیایش کرده ام، تباه شده است وبا خود می اندیشم، من سزاوار چنین زندگی ای نبودم!»

ادامه مطلب
[ دوشنبه 19 تیر 1391 ] [ 11:15 ق.ظ ] [ سارا ] [ نظرات ]
پیرمردی که به تنهایی در خانه اش زندگی می کرد، به خانم همسایه شکوه کرد که دید چشمانش چنان ضعیف شده است که دیگر نمی تواند از پنجره خانه خود زیبایی های دنیا را تماشا کند.
زن متوجه شد که شیشه ی پنجره های خانه ی پیر مرد پوشیده از گرد و غبار است وآنها را شست و تمیز کرد. 
مرد سالخورده از این که توانست مانند همیشه همه چیز را به روشنی ببیند، بسیار خوشحال شد. خانم همسایه رو به او کرد و گفت:«این دید چشم های شما نیست که کم شده است، بلکه شما اجازه داده اید که شیشه ی پنجره هایتان کثیف شوند.»
اگر نگذاریم که شیشه های پنجره روحمان کثیف شوند، هرگز خداوند از برابر دید ما محو نخواهد شد.دراین صورت به هر کجا که بنهیم، سوسوی روشنایی عشق و یاری را همراه خود خواهیم داشت.

[ شنبه 17 تیر 1391 ] [ 10:10 ب.ظ ] [ سارا ] [ نظرات ]
به روایت افسانه ها روزی شیطان همه جا جار زد که قصد دارداز کار خود دست بکشدو وسایل را با تخفیف مناسب بفروش بگذارد. او ابزارهای خود را به شکل چشمگیری به نمایش گذاشت. این وسایل شامل خودپرستی،شهوت، نفرت، خشم، آز، حسادت، قدرت طلبی، و دیگر شرارت ها بود. ولی در میان آنهایکی که بسیار کهنه و مسنعمل به نظر میرسید، بهای گرانی داشت و شیطان حاضر نبود آن ارزان بفروشد.
کسی از او پرسید:«این وسیله چیست؟»
شیطان پاسخ داد:«ای نومیدی و افسردگی است.»
آن مرد پاسخ داد:«چرا انقدر گران است؟»
شیطان باهمان لبخند مرموزش پاسخ داد،«چون این موثرترین وسیله من است.هرگاه سایر ایزارم بی اثرمی شوند، فقط با این وسیله می توانم در قلب انسانها رخنه کنم و کارم رابه انجام برسانم. اگرفقط موفق شوم کسی را به احساس نومیدی، دلسردی واندوهوادارم، می توانمبا او هر انچه می خواهم بکنم. من این وسیله را در مورد تمامی انسان ها به کار برده ام، به همین دلیل این قدر کهنه است.
راست گفته اندکه شیطان دو ترفند اساسی دارد که یکی از انها نومید کردن ماست. به این طریق دست کم مدتی مدتی نمی توانیم برای دیگران خدمتی انجام دهیم ومفید باشیم. ترفند شیطانی دیگرتردید افکندن در وجود ماست، تا رشته ایمانمان که مارابه خدا متصل می کند، گسسته شود.
پس مراقب باشید که این دو ترفند را نخورید! 

[ شنبه 17 تیر 1391 ] [ 10:08 ب.ظ ] [ سارا ] [ نظرات ]
تاجری مانند هر روز غروب از سر کار به خانه بازگشت، روی یک صندلی راحتی لم دادوبا آسودگی مشغول خواندن یک روزنامه شد. اما پسرپنج ساله اوکه سراسر روز در انتظار آمدن پدر بود،مدام دور برش می پلکیدو مزاحم خلوت و استراحت او می شد. پدر برای سرگرم کردن پسرش نقشه جهان را که روی یک اگهی چاپ شده بود تکه تکه کرد و آن رابه پسرش داد و گفت:«برو، این تکه ها را کنار هم بگذار تا نقشه دنیا کامل شود، اگر  موفق شوی به تو یک بسته ی شکلات می دهم.»
آنگاه مرد تاجر با خیال راحت به روزنامه خواندن پرداخت، چون می دانست که بچه اطلاعات جغرافیای ندارد تا زا پس آن کار براید. اما در نهایت شگفتی دید پسرک بعد از چند دقیقه برگشت، در حالی که با شادمانی فریاد میکشید: «پدر پدر،ببین نقشه ی دنیا را درست کردم!»
مرد با چشمانی حیرت زده پرسید:«چطور این کار را کردی؟»
پسرک در حالیکه میخندید با شیطنت گفت:«ببین پدر،پشت نقشه دنیا صورت یک بچه بود،من  شکل ان را درست کردم، دنیا هم خودش درست شد.»
اگر ماهم مایل هستیم که دنیا اصلاح شود،باید ابتدا به بچه ها بپردازیم! اگر میخواهیم دنیایی بدون جنگ و نفرت و ستیز داشته باشیم، بیایید از کودکان آغاز کنیم.

[ شنبه 17 تیر 1391 ] [ 10:06 ب.ظ ] [ سارا ] [ نظرات ]
بدون اراده متولد میشویم، با حیرت زندگی میکنیم وسپس با حسرت میمیریم، اما انچه که هرگز فروغش رنگ فنا نمیپذیرد دوستی های پاک و بی الایش است.
                     
                    تولدم مبارک 91/4/10

خدا جون ارزوم اینه فقط؛ خدایا...! اندكی نفهمی عطا كن،كه راحت زندگی كنیم! مردیم از بس فهمیدیم و به روی خودمون نیاوردیم...!

[ دوشنبه 12 تیر 1391 ] [ 04:39 ب.ظ ] [ سارا ] [ نظرات ]
خدایـــــــــــابارها همان جایی دستم را گرفتی که میتوانستی مچم رابگیری!!!


خدایـــــــــــــــا خیلی ها دلمو شکستن شب بیا باهم بریم سراغشون من نشونت بدم تو ببخششون...

[ دوشنبه 29 خرداد 1391 ] [ 11:38 ق.ظ ] [ سارا ] [ نظرات ]
من میخوام بر گــــــــــــــــــــــردم به کودکی



نمیشــــــــــــــــــــــــــــــته کفش برای برگشت کوچیکه

[ یکشنبه 21 خرداد 1391 ] [ 10:01 ب.ظ ] [ سارا ] [ نظرات ]
خدایا دلم گرفته از خیلیا خودشون نمیدونن،شایدم میدونن....
خدایا تو بگو چیکار کنم؛اصلا بگو چیکار کردم که اینجوری شد...
میدونم دلت ازم گرفته خدا
میدونم شاید بنده خوبی نیستم، شایدم امتحانه........
ولی خدا جون اخه چرا اینطوری؟؟؟
بگو اشتباهم کجاس!!!!!
چرا انقد سنگ دل شدم؟
چرا ؟؟؟؟؟؟؟
چرا انقد نامردی!!!!
چرا انقد چرای بی جواب


[ یکشنبه 21 خرداد 1391 ] [ 09:18 ب.ظ ] [ سارا ] [ نظرات ]
خدا جونم من که همه رو بخشیدم
پس دارم تاوان چیو پس میدم
چراااااااااااااااااا
فقط بهم بگو چرااااا همین
خدایا کمکم کن

[ پنجشنبه 11 خرداد 1391 ] [ 11:06 ق.ظ ] [ سارا ] [ نظرات ]
 عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم 
همان یك لحظه اول 
كه اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان
جهان را با همه زیبایی و زشتی 
بروی یكدگر ویرانه میكردم .

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم
كه در همسایه صدها گرسته ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم 
نخستین نعره مستانه را اموش آندم 
بر لب پیمانه میكردم 

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم 
كه میدیدم یكی عریان و لرزان، دیگری پوشیده از صد جامه رنگین 
زمین و آسمان را 

ادامه مطلب
[ یکشنبه 7 خرداد 1391 ] [ 09:23 ب.ظ ] [ سارا ] [ نظرات ]
Accept-پذیرا باش.
دیگران را آنگونه هستند بپذیرحتی اگر برایت سخت بودو سعی در درک عقاید و نظراتشان داشته باش.
Break away-خودت را جدا کن
.از تمام موانعی که سر راهت دررسیدن به هدفهای زندگیت داری جدا کن.
Creat-خلق کن.
خانواده ای از دوستان و اشنایان تشکیل بده که با آنها امیدها ارزو ها و شادیها و غمهایت را شریک شوی.
Decide-تصمیم بگیر. 
تصمیم بگیر که در زندگی موفق شویو شادی راهش را به سمت شما کج می کند و اتفاقات خوشایندبرایت رخ میدهد.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 2 خرداد 1391 ] [ 12:15 ب.ظ ] [ سارا ] [ نظرات ]
وقتی میشد دل و به پنجره دوخت، یا میشد چشمو به جاده فروخت
هیچکسی سراغ ما رو نگرفت، هیچکســـی دلش برای ما نسوخت
غم اومد ثانیه ها رو غم گرفت، زندگـــی هم ما رو دست کم گرفت
غم اومد با دستای خاکستریش، هر چی داشتم همه رو ازم گرفت
پشت ازدحام این ثانیه هـــــــــــــــا،که دارن یه ریز تیک تیک میکنن
حالا که عقربه های لعنتـــــــــــــی،بیخودی ساعتــو تحریک میکنن
 حالا که قلب همه سنگ شــــــــده،حالا کـــه پای دلت لنگ شده
رو به اسمون کن و بهش بگــــــــــو،آی خدا دلم واست تنگ شده

[ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 ] [ 12:41 ب.ظ ] [ سارا ] [ نظرات ]
وکجایی سهراب؟؟؟
آب را گل کردند... چشمها را بستند...
و چه بادل کردند...
زخمها بر دل عاشق کردند ازخون به چشمان شقایق کردند...
کجایی آخر؟؟؟
همین نزدیکی عشق را دار زدند...
همه جا سایه ی دیوار زدند...
صبر کن...
قایقت جا دارد؟؟؟
من هم می خواهم دور شوم از این خاک غریب...
تو کجایی آخر؟؟؟

[ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ] [ 08:18 ب.ظ ] [ سارا ] [ نظرات ]
-هرچه بیشتر احساس تنهایی کنی، احتمال شروع یک رابطه ی احمقانه بیشتر میشود.
-گفت چند سال داری؟ گفتم؛ روزهای تکراری زندگیم را که خط بزنم،کودکی چند ساله ام! 
-گاهی با دویدن برای رسیدن به کسی، دیگر نفسی برای ماندن در کنار او باقی نخواد ماند.
-شرط دل دادن، دل گرفتن است وگرنه یکی بی دل میشود و دیگری دودل!
-پروانه گاهی فراموش میکند زمانی کرم بوده است و کرم نمی داند روزی پروانه ای زیبا بدل خواهد شد... فراموشی و نادانی مشکل امروز ماست!
-روزانه هزاران انسان به دنیا می آید... ولی انسانیت در حال انقراض است!
-وقتی آدما می گن بارون رو دوست داریم ولی تابارون میاد چتر باز میکنند... وقتی میگن پرنده رو دوست داریم اما تو قفس نگهش میدارن...باید از دوست داشتن آدما ترسید.
-پرواز کن انگونه که دوست داری وگرنه پروازت میدهند آنگونه که می خواهند...
-حرفهایم را تعبیر می کردی... سکوتم راتفسیر... دیروزم را فراموش... فردایم را پیشگویی... به نبودنم مشکوک بودی... به بودنم مردد... از هیچ گلایه می ساختی... از همه چیز بهانه... من کجای این نمایش بودم؟؟؟

[ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ] [ 07:51 ب.ظ ] [ سارا ] [ نظرات ]
شاید به سرعت از بچگی مون دور شدیم! کوچیک که بودیم چه دلای بزرگی داشتیم! حالا که بزرگیم چه دلای کوچیکی داریم! کاش دلامون به بزرگی بچگی بود! کاش برای حرف زدن نیازی هی صحبت کردن نداشتیم! کاش برای حرف زدن فقط یک نگاه کافی بود! کاش قلبها در چهره ها بود! حالا اگر فریاد هم بزنیم کسی نمیفهمه! وما به سکوت دل خوش کردیم! اما یه سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیه! سکوتی رو که یک نفر بفهمه بهتر از هزاران فریادیه که هیچکس نفهمه!سکوتی که سزشار از ناگفته هاست، ناگفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران دردٍ!
دنیا رو ببین!!!
بچه که بودیم بارون همیشه از اسمون می اومد، حالا بارون از چشامون می آد.....
بچه که بودیم همه ی چشای خیسمونو می دیدن،بزرگ شدیم هیچکس نمی بینه!!!  

ادامه مطلب
[ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ] [ 04:41 ب.ظ ] [ سارا ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

تعداد کل صفحات : 5 ::      1   2   3   4   5  

درباره وبلاگ

سلام دوستای خوبم امیدوارم تعریفایی که از وبلاگ میکنین حقیقت داشته باشه دوستش داشته باشین...
راستی یه چیزی، میخوام از دوست خوبم علی(ایلیا) تشکر کنم که خیلی لطف داشت به من تو ساخت این وبلاگ.
دوستتون دارم.
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic